|
*** هر چند بخواهید هم همیشه نمی تونید آفتابی از عشق در آسمان قلب خود داشته باشید ***
|
شیشه پنجره را باران شست!از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
چترها را باید بست .
زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست .......
هیچوقت از بارون خوشم نمی اومد اصلا با ابر و بارون مشکل دارم روزهای ابری و بارونی دلم می گیره
اما امروز روز دیگری بود روز دیگری....................
تجسم رویایی قدیمی قدم زدنی عاشقانه زیر باران در پناه کسی که می تواند پناه تو باشد حس قطرات باران بر روی چهره خزیدن زیر بالاپوش کسی که دوست داری حس گرمای تنش و عطر وجودش در میان درختانی که برگشان از قطرات الماسگون باران می درخشد . شنیدن آن چه را سال ها آرزوی شنیدنش را داری . گذاشتن سر بر شانه ای که می تواند تکیه گاهت باشد در وقت بی کسی.........
زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای به هم بزنیم
نو بگوییم و نو شنویم
و ..........
